چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

پنجره ی بازوغروب پاییز

نم نم بارون توخیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه

سهم من از با تو بودن طعم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

تو ذهن کوچه های آشنایی

پر شده از پاییز تن طلایی

تو نیستی و وجودم وگرفته

شاخه ی خشک پیچک تنهایی

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه.زندگي


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 12:1 موضوع | لینک ثابت